تبليغاتX
قصر کاغذی خرابه ای بیش نبود

قصر کاغذی خرابه ای بیش نبود

در قصر رو بستیم . البته نه برای همیشه...

خبر خبر خبر

سلام به همه دوستای گلم.

اومدم یه خبر بهتون بدم و برم.

 این قصر تا اطلاع ثانوی به علت پاره ای از مشکلات تعطیل می باشد.

در قصر رو بستیم . البته نه برای همیشه...

امید وارم یه روز مثل قدیم درش باز بشه و با قوت به کارش ادامه بده.

اینو هم بگم که بسته شدن در این قصر به نشونه بهم خوردن دوستی ما نیست هااااا

ما مثل قبل و بلکه بهتر از قبل دوستیمون ادامه داره

فعلاْ باییییییییییییی

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 17:39  توسط 0*0مهدی0*0  | 

و اما عشق...

 

در گلزار عاطفه ها تنها ایستاده بودم و از گل برگ های شقایق، شبنم مهر می نوشیدم.

تنهای تنها...

پرستوی مهاجرم همچنان پی آواز حقیقت بود.

من این را از لابه لای شب بوها حس کردم.

در وهم گل گم بودم که این راز را از پونه شنیدم.

 از روشنایی می آمدی نزدیک ....

توآمدی و مرا ترسی آشنا فرا گرفت.

دستان تو سبز ؛دستان من سرخ

در دستانت کوزه عشق را می دیدم

کاسه تنهایی ام را به سویت گرفته ام تا جرعه ای عشق بنوشم.

هنگامی که عشق را نوشیدم خود را سبک بال تر از همیشه یافتم و دیگر تنها نبودم .

هستی ات در من ریشه داشت .

ناگهان سیلاب بیداری که رسید چشمانم را گشودم...

باز هم انعکاس تنهایی خود را در اینه دیدم.

اما...

 دستانت...

بوی عشق گرفته بودند...

ماه را....

خورشید را...

ستاره را ...

از دفتر عشقم خط زده اند.

من دیگر با کدامین نور سیاهی روزگار را طی کنم.

چشمانم بر آسمان خیره مانده اند.

ای کاش 

سایه او با ماست

کاش رندگی بهاری بود ...

کاش سهم من از گذشته تنها یادگاری نبود...

کاش بغض سکوت دردها کم می شکست..

کاش خنده بر دیدگانم می نشست...

کاش می شد کاری کرد...

کاش می شد راهی ساخت....

کاش زندگی را غم نبود...

کاش واژه "کاش" نابود می گشت...

کاش به جای کاش "یقین "جاری می گشت...

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 16:27  توسط 0*0مهدی0*0  | 

با چشمانی پر از اشک...

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن


ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن


خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه


لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه


يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند


يكي با دستای نازش گلاي باغچمو سوزوند


تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو


هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم


نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم


از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم


نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني


تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني


تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم


تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم


خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني


طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه

 

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام


خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام


خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد


به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد


اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس


نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس


خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها


بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا


خداحافظ خداحافظ


همين حالا


خداحافظ

 گل زيبا

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

flowerبرای همیشه خدانگهدارflower

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 14:44  توسط 0*0مهدی0*0  | 

کجا بنویسم؟

 کجا بنویسم؟

                

 دوستت دارم را کجا بنویسم که ماندگار باشد؟ روی تن شبنم ٬ اگر

           

از شاخه چکید چه؟

 

روی لبخند گلبرگ ٬ با زمستان چه کنم؟ روی بستر ساحل٬ پس

 

چگونه جلویه رقص موج را بگیرم؟

 

پس بهتر آن است که در لحظه لحظه دلتنگی هایم دوستت

 

دارم را زمزمه کنم٬ چرا که همیشه دلتنگ توام...

 نوشته از: F

 

چون درختی در صمیم سرد بی ابر زمستانی

 هر چه برگم بود وبارم بود

 هر چه از فر بلوغ و گرم تابستان و میراث بهارم بود

 هر چه یاد ویادگارم بود

 ریختست

 چون درختی در زمستانم

 بی که پندارد بهاری بود وخواهد بود

 

   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 10:38  توسط 0*0مهدی0*0  | 

بهشت گمشده کجاست؟

 

 چرا هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که جایی به نام بهشت گمشده هست و من باید پیدایش

 

کنم؟

 

خوشحالم از این که فرصت کردم به بهشت گمشده ام فکر کنم....راستش اول فکر کردم بهشت  

 

گمشده ای  که من به دنبالش می گردم مختص من و زندگیه منه. ولی هر چی بیشتر بهش فکر

 

کردم دیدم برای رسیدن به اونجا خیلی چیزها هست که به هم وصله.

 

یه حسی به من میگه بهشت گمشده خیلی نزدیکتر از هر چیز دوره٬ به نزدیکی بویی که تویه

 

شامه منه٬ نوری که به چشمم می خوره و صدایی که می شنوم. مثه یک نگاه معصوم کودکانه

 

و یه لبخند واقعی از کودکی معصوم. مثه صدای خنده وزلال گریه ٬ مثه آشنا شدن یه غریبست٬

 

مثه بـه آب زدن تو روزایـه گرم تابـستون یـا گرم شـدن زیر یه کرسـی که بـوی زغالـش ایـجاد

 

صمیمیت می کنه.مثه بارون ٬ پاییز ٬ شکوفه ٬ نسیم ٬ و... می مونه.

 

بهشت گمشده همین جاست ٬همین دمه٬ همین لحظه است  ٬ همین نفسه ٬ نه یک قدم عقب تر

 

تویه گذشته و نه یه یک قـدم جلوتر تویه آِینده بلکه هـمین دمه کـه توش کـینه دروغ  تـرس و

 

بغض نیست.

 

همین دم که فقط یه دمه وبس یه نفس برای  زندگیه.

 

آره رفیق بهشت گمشده به همین نزدیکیست. نزدیکه نزدیک نزدیک      

 

اگـه تـا روز قیـامـت داشـتنـت نبـاشـه قـسمـت

 

چشم به راهه تو می مونم با دلی پر از صداقت

 

اگــه جــایه تـو به این دل همه دنیـا رو ببخشـن

 

می گذرم از هر چه دارم اگه باشی عاشــقه من

 

سرسپرده تو هستم F

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 23:28  توسط 0*0مهدی0*0  |